صفحه در حال
بارگذاري است!
لطفا کمي صبر کنيد...
|
خسته شدم از تو از خودم!
ار وجودم که باعث میشه بالا بیارم!
خستم از زندگی بی هدفم!
که بی فکر جلو میره!
همون زندگی که توش پره دروغه!
همون زندگی که من حالم ازش بهم میخوره!
دلم میخواد تمومش کنم!
یه جورایی از یکنواختی در بیام!
میخوام تنوع داشته باشم!
میخوام مثه بد بخت ها نباشم!نمیخوام احساس پوچی کنم!
چرا کسی نمیفهمه من دلم کوچیکه چرا هیشکی نمیاد بهم محبت کنه؟چرا من همیشه کمبود دارم؟!
چرا همه فراموشم میکنن!؟
مذهب عشق بسوزد که چنین خوارم کرد
بلبلی آزاده بودم که چنین خوارم کرد
پروانه به دور شمع گردید و پرش سوخت
من به دور عشق گردیدم جگرم سوخت
طعنه بر خواری من ای گل بی خوار مزن
من به پای تو نشستم که چنین خوار شدم
شب بود,شمع بود, من بودم و تو
شب رفت,شمع سوخت,من بودم و تو

عشق نمی پرسه اهله کجایی فقط میگه که تو قلب زندگی می کنی...
عشق نمی پرسه چرا دوری فقط میگه همیشه با منی...
عشق نمی پرسه که دوسم داری فقط میگه دوستت دارم

یعنی ...
شکستن دیوار شب
باور احساس واژه
هق هق بارون
یعنی ...
شکستن سکوت
پریدن از روی پرچین تنهایی
به سوی چشمانی سپید
نگاهی منتظر از جزیره مه آلود
از فردایی در قفس
منتظر آسمانی از دور با قلبی از وجود عشق
با صد دفتر نگاه تو


حرفي براي هم نداشتيم
زيرا قلبهايمان در حال نجوا بودند
نميخواستيم خلوتشان را بر هم زنيم
سكوت را ترجيح داديم
تا قلبهايمان درد و دل كنند
چشمهايش عمق عشق را فرياد ميزد
هوس بوسيدن لبهايش آزارم ميداد
عشق مقدسمان را با هوسي زودگذر آلوده نكردم
اما چشمانم با اندامش عشق بازي مي كرد
روابط دانشجو با دانشجو
الف: پسر با پسر: استغفرال..!
ب: دختر با دختر: خدا اون روزو نياره !
ج: پسر با دختر: آهان رسيديم سر اصل مطلب :
-1 روابط در حد نگاه; نهايت رابطه: آمار گيري(دختره دل تو دلش نيس)
-2 روابط در حد سلام و عليک; نهايت رابطه: احوال پرسي
-3 روابط در حد جزوه دادن و جزوه گرفتن; نهايت رابطه: کپي جزوه ها(دختره:بابا شمارتو بده جزوه سيخي چند)
-4 روابط در حدسالي يکبار تور يکروزه تفريحي ; نهايت رابطه: سالي دوبار تور يکروزه تفريح!
-5 روابط در حد پارتيهاي دوره اي; نهايت رابطه: روم نمي شه بگم
-6 روابط در حد درس خواندنهاي دست جمعي; نهايت رابطه: اضافه شدن به تعداد مرغ عشقهاي عالم!
-7 روابط در حد مرغ عشق; نهايت رابطه: ...چي بگم والا
--------- خواستگاري ---------
سر جلسه خواستگاري.....بعد از نيم ساعت سکوت!
مادر داماد:ببخشيد کبريت دارين؟
خانواده عروس:کبريت؟ کبريت برا چي؟!!
مادر داماد:والا پسرم ميخواد سيگار بکشه.....
خانواده عروس:پس داماد سيگاريه.....؟!
مادر داماد:سيگاري که نه...والا مشروب خورده؛ بعد از مشروب سيگار ميچسبه.....
خانواده عروس:پس الکلي هم هست.؟!
مادر داماد:الکلي که نه والا قمار بازي کرد... باخت! ما هم مشروب داديم بهش که يادش بره!!
خانواده عروس:پس قمار هم بازي ميکند...؟!
مادر داماد:آره...دوستاش تو زندان بهش ياد دادن...
خانواده عروس:پس زندان هم بوده...؟!
مادر داماد:زندان که نه...والا معتاد بود؛ گرفتنش يه کمي بازداشتش کردن...
خانواده عروس:پس معتادم بوده...؟!
مادر داماد:آره...معتاد بود؛ بعد زنش لوش داد...
خانواده عروس:زنش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!
نتيجه اخلاقي: هميشه موقع خواستگاري رفتن کبريت همراهتون داشته باشين
به او بگوئید که دوستش دارم!
هر چه گفتم و هر چه سوختم و ساختم بیهوده بود...
هر چه به او گفتم دوستش دارم انگار یک خواب بود و هر چه
با عشق و احساس او سوختم و ساختم پوچ پوچ بود....
دیگر نمیدانم چگونه باید از آنکه دوری بگویی که دوستش داری..
تو بگو ای قلب عاشق من ، چگونه باید این دوست داشتن را ابراز کنی؟
من هستم و یک قلب سرخ ، که درون قلب سرخ یک دنیا محبت و عشق نهفته است و ما تو را
دوست میداریم ، گرچه تو این دوست داشتنمان را باور نداری ....

پاک از چشمت جدایم می کنی آخر چرا؟
دایم در پیچ وتاب موی تو گم می شوم
در پریشانی رهایم می کنی آخر چرا؟
کوچه های شهر را من می شناسم مو به مو
راهی بیراهه هایم می کنی آخر چرا؟
لا بلای لحظه ها در خلوت دلواپسی
با غریبی آشنایم می کنی آخر چرا؟
باز چشمان سیاهت کم محلم می کنند
می روم اما صدایم می کنی آخر چرا؟
گر چه وا پس می زنی دست نیازم را ولی
خوب می دانم دعایم می کنی آخر چرا؟

اونی که شکستی تو دلم شیشه نبود
از اونا که دوباره دروست میشه نبود
