تبليغاتX
عشق گمشده
نمی دانم تا حالا شده مسخ نگاه یک نفر بشید ؟ بعد یه دفعه به خودتون بیائید ببینید انقدر عاشق طرف شدید

خسته شدم از تو از خودم!

ار وجودم که باعث میشه بالا بیارم!
خستم از زندگی بی هدفم!

که بی فکر جلو میره!

همون زندگی که توش پره دروغه!

همون زندگی که من حالم ازش بهم میخوره!

دلم میخواد تمومش کنم!

یه جورایی از یکنواختی در بیام!

میخوام تنوع داشته باشم!

میخوام مثه بد بخت ها نباشم!نمیخوام احساس پوچی کنم!

چرا کسی نمیفهمه من دلم کوچیکه چرا هیشکی نمیاد بهم محبت کنه؟چرا من همیشه کمبود دارم؟!

چرا همه فراموشم میکنن!؟




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 9:27 توسط ..:: امیر اسکندری ::..

مذهب عشق بسوزد که چنین خوارم کرد

 

بلبلی آزاده بودم که چنین خوارم کرد

 

پروانه به دور شمع گردید و پرش سوخت

 

من به دور عشق گردیدم جگرم سوخت

 

طعنه بر خواری من ای گل بی خوار مزن

 

من به پای تو نشستم که چنین خوار شدم

 

شب بود,شمع بود, من بودم و تو

شب رفت,شمع سوخت,من بودم و تو




لينك ثابت نوشته شده در جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 22:26 توسط ..:: امیر اسکندری ::..

عشق نمی پرسه که تو کی هستی فقط میگه ماله منی ...

عشق نمی پرسه اهله کجایی فقط میگه که تو قلب زندگی می کنی...

عشق نمی پرسه چرا دوری فقط میگه همیشه با منی...

عشق نمی پرسه که دوسم داری فقط میگه دوستت دارم




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 21:39 توسط ..:: امیر اسکندری ::..

خط عشق

            یعنی ...

    شکستن دیوار شب          

   باور احساس واژه

   هق هق بارون

               یعنی ...

شکستن سکوت

پریدن از روی پرچین تنهایی

به سوی چشمانی سپید

نگاهی منتظر از جزیره مه آلود

از فردایی در قفس

منتظر آسمانی از دور با  قلبی از وجود عشق

با صد دفتر نگاه تو




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 22:29 توسط ..:: امیر اسکندری ::..

چشمانم در نگاهش ساعتها خيره ماند

    حرفي براي هم نداشتيم

                 زيرا قلبهايمان در حال نجوا بودند

نميخواستيم خلوتشان را بر هم زنيم

                           سكوت را ترجيح داديم

تا قلبهايمان درد و دل كنند

            چشمهايش عمق عشق را فرياد ميزد

هوس بوسيدن لبهايش آزارم ميداد

         عشق مقدسمان را با هوسي زودگذر آلوده نكردم

اما چشمانم با اندامش عشق بازي مي كرد

چکنم که عاقبت عشق و عشق بازی همینه




لينك ثابت نوشته شده در شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 22:34 توسط ..:: امیر اسکندری ::..

 روابط دانشجو با دانشجو

الف: پسر با پسر: استغفرال..!

ب: دختر با دختر: خدا اون روزو نياره !

ج: پسر با دختر: آهان رسيديم سر اصل مطلب :

 -روابط در حد نگاه; نهايت رابطه: آمار گيري(دختره دل تو دلش نيس)

-2 روابط در حد سلام و عليک; نهايت رابطه: احوال پرسي

-3 روابط در حد جزوه دادن و جزوه گرفتن; نهايت رابطه: کپي جزوه ها(دختره:بابا شمارتو بده جزوه سيخي چند)  

-4 روابط در حدسالي يکبار تور يکروزه تفريحي ; نهايت رابطه: سالي دوبار تور يکروزه تفريح!

-5 روابط در حد پارتيهاي دوره اي; نهايت رابطه: روم نمي شه بگم !

-6 روابط در حد درس خواندنهاي دست جمعي; نهايت رابطه: اضافه شدن به تعداد مرغ عشقهاي عالم!

-7 روابط در حد مرغ عشق; نهايت رابطه: ...چي بگم والا




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 21:45 توسط ..:: امیر اسکندری ::..

--------- خواستگاري ---------

سر جلسه خواستگاري.....بعد از نيم ساعت سکوت!

مادر داماد:ببخشيد کبريت دارين؟

خانواده عروس:کبريت؟ کبريت برا چي؟!!

مادر داماد:والا پسرم ميخواد سيگار بکشه.....

خانواده عروس:پس داماد سيگاريه.....؟!

مادر داماد:سيگاري که نه...والا مشروب خورده؛ بعد از مشروب سيگار ميچسبه.....

خانواده عروس:پس الکلي هم هست.؟!

مادر داماد:الکلي که نه والا قمار بازي کرد... باخت! ما هم مشروب داديم بهش که يادش بره!!

خانواده عروس:پس قمار هم بازي ميکند...؟!

مادر داماد:آره...دوستاش تو زندان بهش ياد دادن...

خانواده عروس:پس زندان هم بوده...؟!

مادر داماد:زندان که نه...والا معتاد بود؛ گرفتنش يه کمي بازداشتش کردن...

خانواده عروس:پس معتادم بوده...؟!

مادر داماد:آره...معتاد بود؛ بعد زنش لوش داد...

خانواده عروس:زنش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!

نتيجه اخلاقي: هميشه موقع خواستگاري رفتن کبريت همراهتون داشته باشين                    




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 22:21 توسط ..:: امیر اسکندری ::..

 

به او بگوئید که دوستش دارم!
 
هر چه گفتم 
و هر چه سوختم و ساختم بیهوده بود...
 

هر چه به او گفتم دوستش دارم انگار یک خواب بود و هر چه
 
با عشق و احساس او سوختم و ساختم پوچ پوچ بود....
 
دیگر نمیدانم چگونه باید از آنکه دوری بگویی که دوستش داری..
 
تو بگو ای قلب عاشق من ، چگونه باید این دوست داشتن را ابراز کنی؟
 
من هستم 
و یک قلب سرخ ، که درون قلب سرخ یک دنیا محبت و عشق نهفته است و ما تو را

 دوست میداریم ، گرچه تو این دوست داشتنمان را باور نداری ....




لينك ثابت نوشته شده در شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 20:28 توسط ..:: امیر اسکندری ::..

 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 19:57 توسط ..:: امیر اسکندری ::..

در سیاهی ها رهایم می کنی آخر چرا؟

پاک از چشمت جدایم می کنی آخر چرا؟

دایم در پیچ وتاب موی تو گم می شوم

در پریشانی رهایم می کنی آخر چرا؟

کوچه های شهر را من می شناسم مو به مو

راهی بیراهه هایم می کنی آخر چرا؟

لا بلای  لحظه ها در خلوت دلواپسی

با غریبی آشنایم می کنی آخر چرا؟

باز چشمان سیاهت کم محلم می کنند

می روم اما صدایم می کنی آخر چرا؟

گر چه وا پس می زنی دست نیازم را ولی

خوب می دانم دعایم می کنی آخر چرا؟




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 20:34 توسط ..:: امیر اسکندری ::..

 

اونی که شکستی تو دلم شیشه نبود

از اونا که دوباره دروست میشه نبود




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 17:26 توسط ..:: امیر اسکندری ::..